تبليغاتX
مسافر امده سفر است

مسافر امده سفر است

تقدیم به انکه تنها نفس است

بازم ميگم دوست دارم بهاره
+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 12:11  توسط   | 

دوستت دارم باز می گم همیشه می گم

سلام ای بهترينم

ای مهربانم چه زيباست به خاطر تو زيستن

 روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي  خويش را

 
يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش ،

 
 اورا چون پروردگارت بپرست ، عزيز بدارش و

 
 تا سرحد مرگ عاشقش باش

پرستوی خیالم بی پروا در سایه روشن شب به دنبال گمگشته خویش میگردد .

به دنبال آن عزیزی که همچنان یادش در قلبم اما جسمش در آن دورهاست .

دور دور به فاصله کهکشانها و نزدیک نزدیک به فاصله یک نفس

امیدوارم بتوانم قلبم را با کوله باری از عشق به او تقدیم کنم

تقدیم به تو که مهربان منی

تقدیم به تو که گل احساسم را به هدیه آوردم

تقدیم به تو که از زندگی و زندگی کردن برتری

تقدیم به تو که تمام هستی با توست

تقدیم به تو که تنها معنای جانی

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 8:30  توسط   | 

دوستت دارم در برابرت هم کمه

دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!

 دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحرگاه عشق! 

دوستت دارم چون تو را می خواهم و تو نیز شاید مرا بخواهی!

دوستت دارم از تمام وجودم،با احساس پر از محبت و عشق!

 دوستت دارم بیشتر از آن چه تصور می کنی!

 دوستت دارم چون چشمانت این حقيقت قلبم را باور دارد!

 دوستت دارم چون که یاری ام می کنی تا از این سیلاب زندگی  

به راحتی عبور کنم و خودم را در دشت آرزوهایم همراه با تو ببینم!  

 
 
 دوستت دارم فراتر از باور یک رویا و فراتر از باور یک حقیقت!

 دوستت دارم چون تو با اعتماد و اطمینان کلید قلب سرخ و پر از عشقت 

  را به من دادی!         

دوستت دارم همچو مهتابی که شبهای تیره و تار را با حضورش

   پر از روشنایی می کند!

  دوستت دارم چون تو اولین و آخرین معشوق من می باشی!

من نیز تا آفتاب زندگیم در پس افق غروب نکرده است،همیشه،همه جا

  و هر لحظه به یاد تو خواهم بود و دوستت خواهم داشت! 

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 6:25  توسط   | 

نشان عشق تویی

ای که می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز قلب زیبای تو نیست
 
عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا
 
عشق یعنی مهر بی اما و اگر
عشق یعنی رفتن با پای سر
 
عشق یعنی دل تپیدن بهر تو
عشق یعنی جان من به قربان تو
 
عشق یعنی خواندن از چشمان تو
حرف های دل بدون گفتگو
 
عشق یعنی مستی از چشمان تو
بی لب و بی جرعه و بی  می و بی سبو
 
گاه چشم بدر و ابروی هلال

چهره ی مهتابی تو در خیال

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 6:21  توسط   | 

دووووووووووووووووووستت دارم

دوستت دارم 

هر جا باشم هر جا باشی

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 17:38  توسط   | 

باز بگم دوستت دارم کم گفتم

     آمدم که بگویم زنده هستم     عشق را با تو شناختم و          محبت را در چشمان تو یافتم

به پاکی چشمانت قسم  که تا ابد      دوستت خواهم داشت

 
  من عشق را در تو تو را در دل دل را در موقع تپيدن و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم
    من غم را در سکوت سکوت را در شب و شب را براي انديشيدن به تو دوست دارم
    من زندگي را به خاطر زيباييش و زيباييش را به خاطر تو دوست دارم
    من دنيا را به خاطر خدايش ،خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم.

تو همان ساحل امني كه شدي امين اين دل

          تو همان سوداي سردي كه شدي آتش اين دل

تو همان قاب شكسته روي كتف چپ ديوار

           تو همان آينه هستي كه شدي صورت اين دل  
                                                                   
هر کس که گفت بهر تو مردم دروغ گفت

من راست گفته ام که برای تو زنده ام


باز به حقیقت جاوادانه بگویم دوستت دارم

قسم به قلب الماس شیشه ای که جایگاه مقدس توست

دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 17:36  توسط   | 

دوستت دارم

عشق هرگز قادر به تملک نیست. عشق آزادی بخشیدن به دیگری است. هدیه ای نامشروط است، عشق معامله نیست
به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو هدیه بدهم گفت دستانش گرمی مرا دارد. به آسمان گفتم: من تورا تا بي كرانها من تورا تا كهكشانها از زمين تا اسمانها دوست دارم مي پرستم من تورا همچون احورا من تورا هپاکی ات را به من بده. گفت: چشمانش پاکی مرا دارند. از دشت سبزی زندگی اش را خواستم گفت: زندگی اش سبزتر از اوست. از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم گفت: قلبت به بزرگی و آرامش اقیانوس است. از ماه تابندگی صورتش را خواستم گفت وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم. به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگی ات،بزرگی و آرامش قلبت 

همچون مسيحا همچون عطر پاك گلها دوست دارم مي پرستم
 اگه می تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم٬ می خواستم اشک تو باشم... که تو چشمات متولد بشم٬ روی گونه هات زندگی کنم و روی لب هات بميرم
خواستم هديه اي برايت بفرستم: گل گفت مرا بفرست ، با عطرخود او را شاد سازم ، گفتم : اوخودش گل است؛ خار گفت: مرا بفرست ، تا به چشم دشمنانش فرو روم ، گفتم او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد؛ بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم، گفتم: نه او خوش صداست ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد؛ صداي تاپ تاپ قلبم بود كه مي گفت مرا بفرست تادوستش بدارم پس خالصانه به تو تقديم ميکنم

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 13:48  توسط   | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 10:35  توسط   | 

رخسار تو خوبم

آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد       صبر و آرام تواند به من مسکین داد

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 6:43  توسط   | 

مبارکه

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 6:38  توسط   | 

روز مادر مبارک

ای هميشه بامن
سوگند به لحظه های باتو بودن واز عشق تو گفتن سوگند به نام مقدست همه وآنچه ميشناسم در مقابل نام تو ذره ای خواهندبود که مرا نه هميشه می مانندونه به بودنشان اميدی ميرود جان وتن ارزانی تو باد که تنها مأمن آرامش منی که هرگاه وهرلحظه به خواب وبيداري حاضر است وبه هر دمی می توان از او ياری ومدد جست وبرای سکون وقرار دل آرامش خواست که خود ميدانی بی قراری وجوش خروش دل را وميبنی که اين زمانه سخت ميتازد براين تن خسته وراه همچنان پرخطر هرآينه بيم افتادنست وديگر برنخاستن به هر دمی بيم خطری ميرود که مباد بر بيراهه ام رهمنون شود دست گير که تنها تو دستگير وياری کننده ميشناسم....تنها تو ....

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 6:37  توسط   | 

دوستت دارم

اگر چشمان من دریاست ، تویی فانوس شبهایش

اگر خـرمن زدم از گل ، تویی معنا و مـفهومش

اگر چون کوه خاموشم،اگرچون کبک می خوانم

صدای توست در گوشم ،نوای توست در جانم

نازنینم

عشقم را نه از روی جملات نامه هایم

بلکه از چشمانم بخوان

کلمات

عشق با شکوه مرا حقیر می کنند

برای فهمیدن منی نگاهم

دنبال کتابها نرو

جوابش را در قلبم خواهی یافت

درغبارهای به جا مانده از سکوت در خلوت یاسهای پر احساس

کنار اینه هایی از جنس باران

هر کجا که تنهایی می شکند

هر کجا که اولین فرشته خدا را صدا میزند

روی زمزمه های گل سرخ همیشه به دنبال تو می گردم

دوستت دارم  عشق جاویدانم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 7:56  توسط   | 

فقط برای تو

                     همیشه با تو هستم         

             حتي اگر ازمن دور باشی عشقت درقلب من وجود دارد

                                   هميشه با تو هستم         

               هميشه در قلب و فكر من هستي                                             

 وهيچ وقت فراموشت نمی کنم

                          همیشه دلتنگ دیدنت هستم حتی وقتی که با توام

       همیشه شورو شوق وجودت را دارم عزیزم

                                                همیشه چشمانم تو را صدا می زند

  حتی اگر تمام دنیا در اختیار من باشد

                    باز هم تنها به تو نیاز دارم عزیزم

همیشه با تو هستم قلب من , وجود من همراه توست , ای گرانمایه ترین عشق

                   هر چه قدرازمن دورباشی

به قلب من نزديك هستي

                      ای گذشته و آینده من

ای زیباترین اتفاق زندگیم

                 همیشه مشتاق دیدنت هستم عزیزم

همیشه چشمانم اسم تو را صدا می زندحتی اگر تمام دنیا در اختیار من باشد

  بازهم تنها به تو محتاج هستم عزیزم  

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 7:55  توسط   | 

گل وجودم بازم می گم دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 11:42  توسط   | 

 همیشه در قلب صورتی من جا داری

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 8:22  توسط   | 

دوستت دارم بازم می گم

به اندازۀ ستارگان دوستت دارم

من تو را به اندازۀ یک گل دوست ندارم زیرا روزی پژمرده خواهد شد.من تو را به اندازۀ یک باغ دوست ندارم زیرا با آمدن خزان ویران خواهد شد.من تو را به اندازۀ دریا دوست ندارم زیرا روزی به پایان خواهد رسید.من تو را به اندازۀ دنیا دنیا دوست ندارم زیرا روزی نابود خواهد شد.

من تو را به اندازۀ ستارگان(بلکه بیشتر)دوست دارم.زیرا ستارگان همیشه جاودانه اند و تو نیز برای همیشه در قلب من و در یاد من جاودانه خواهی ماند

در ذهنم مرور مي كنم و مي بينم كه بعضي از چيزها خيلي ارزش دارند

قطره باران براي كوير ارزش داره

                        مرواريد براي صذف ارزش داره
خار براي گل

                           عشق براي زندگي
     خدا براي ما.........

                          وتو براي قلبمتو هستي، تمام جهان با من است

تو مهتابي و آسمان با من است

به عمق نگاهت كه سر مي زنم

فضايي بدون زمان با من است

گل آوازهاي قمر در تو است

دل آواز هاي بنان با من است

ولي هيچ تنها نخواهم گذاشت

تو را تا زماني كه جان با من استای تو فرشته قلب شكسته من ، ای تو گلدسته اين دل عاشق من
 
به خداوندی خدا دوستت دارم

ای تو زيباترين زيبايی ، ای رويای بيداری
 
به خداوندی خدا دوستت دارم

ای بيقرار دلم ، ای تك درخت دشت سرخ قلبم ،

به همين لحظه های  مقدس عشق قسم دوستت دارم

ای آنكه چشمت بارانی است ، ای تو كه روحت شادابی است ، و
 
رگهايت از خون محبت جاری است

به آن كعبه مقدس عشق قسم دوستت دارم

ای مست اين جان خسته من ، ای چشمه جوشان اين قلب بی طاقت من ،

ای مهتاب اين شبهای بی تابی من به آن چهره مقدس عاشقانه ات قسم

دوستت دارم

ای ساحل اميدم ، ای موج بی قرارم ، ای كوه پر غرورم ،

ای سبزی بهارم به همين چشمان

پر اشكت قسم دوستت دارم

ای زندگی من ، ای آغاز من ، ای سرآغاز من ، ای فردای من

به همان لحظه ديدارمان قسم دوستت دارم

نمی دانم كلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بيان كنم تا تو باور كنی كه
 
                                        دوستت دارم

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 8:14  توسط   | 

دوستت دارم
+ نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385ساعت 14:25  توسط   | 

در مدح آقا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

عشق تصوير توست

عشق تصوير توست تو که در گيسوی مجعد آسمان ها خانه داری و از جام های آسمان لبريزی.

تو...تو که چشم هايت آئينه ی خداوند است و لبخندهايت تکرار بهشت در زمين.

در کدامين ثانيه ايستاده ای در امتداد زمان تا قدم بر مژه هايی بگذاری که سالهاست بارانی تواند؟

عشق تصوير توست بديع تر از دريا زيباتر از آسمان.

رنگين کمان تر از تو هيچ چشمی نخواهد ديد .

کاش ميدانستم کدامين پنجره بوی شال سبز تو را منتشر می کند...

وقتی که آقا بيايد گل های نرگس گران می شوند

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1385ساعت 8:44  توسط   | 

ای تو تنها خوب دنیا

چگونه شعری بسرايم که وصف تو را بیانگر باشد و گویای مهربانيت ...

حتی دلم هم عاجز شد که چگونه دل سپرده ای باشد

 برای اين همه پاکی و زلالی چشمانت....!

تو عطوت مسلمی و پر از مهربانی که با هیچ کلامی نیمتوان توصيف کرد

خوشی و شادی در معيارم نميگنجد وکلامی شادم نخواهد کرد

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قناري تو بهار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قشنگ جويبار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير

تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر

به جز وصف جمال تو و دیدن تو ای مهربان....

می نويسم،می نويسم از تو

تا تن کاغذ من جان دارد
 
دوستت دارم به اندازه تمامی ضربه های قلبم که تنها برای تو تپيد،دوستت دارم


ای تو تنها خوب دنیا می گم همیشه می گم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 17:21  توسط   | 

تقدیم به تو که از گل گل تری

cactus
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 9:43  توسط   | 

گلممممممممممممم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 9:41  توسط   | 

گل به حقیقت تویی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 9:38  توسط   | 

فقط فقط توووووووو

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 7:3  توسط   | 

برای تو که بهترینی

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 6:57  توسط   | 

همیشه به فکرتم

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 6:49  توسط   | 

برای مادر

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 6:46  توسط   | 

گل زندگی فقط تویی

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 6:38  توسط   | 

بوسه ای برای تو

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 6:29  توسط   | 

مجنون توام

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 6:21  توسط   | 

دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 6:20  توسط   | 

قلب من هدیه تو

به خوشید گفتم : گرمی ات را به من بده تا به او بدهم ، گفت :دستانش گرمای مرا دارند.
به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده ، گفت : چشمانش پاکی مرا دارند .
از دشت سبزی زندگی اش را خواستم ، گفت زندگیش سبز تر است .  
از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم ، گفت : قلبش به اندازه اقیانوس است و آرامشش نیز.
از ماه تابندگی صورتش را خواستم ، گفت : وقتی نگاهش می کنم خجل میشوم .
 به فکر فرو رفتم من درقبال دستان گرمت ، چشمان پاکت ، سبزی زندگیت ، بزرگی و آرامش قلبت و صورت
ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز ....
این ... ناقابل رابگیر نترس ، می تپید برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم !

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 10:53  توسط   | 

صداي گريه باران پاك مي ايد

دوباره بوي دل انگيز خاك مي ايد

تو مهر باني خود را از من دريغ مدار

كليد قفل دلت را به دست من بسپار

بيا كمي بنشينيم و سينه صاف كنيم

بيا به معجزه عشق اعتراف كنيم

تو مثل صاعقه برمن فرود امده اي

تو شعله اي كه به بود ونبود من امده اي

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 12:59  توسط   | 

همه عشق برای تو

وقتی از احساسم مینویسم

چه خوب چه بد

آن چیزی که از وجودم سرچشمه میگیرد

یا از تفکرم

و از عشق تو

احساس خوبی که داشتن تو به من ارزانی میدارد

همه آن چیزهایی که از دلم بر میخیزد

مینویسم

باز به تو میرسم

همه مهرم را درسبدی از گل و مهر تقدیم تو میکنم

همه نو شته هایم تقدیم تو باد

اگر چه گویا نمی تواند باشد

از من بپذیر

انگار میخواهم این دنیای پاکی

عاری از هر گونه آلودگی باشد

با تو به جایی میرسم

که جز زیبایی چیز دیگری در انجا نمیبینم

این تمام عشق من است

که با شعرهایم تقدیم تو میکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 11:18  توسط   | 

دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 11:13  توسط   | 

« گــــلــزار بــقــــيــع » 

        مــــرغ دل يــــك بـــام دارد دو هـــوا

                                           گــه مــديــنـه مـي رود گــه نــيـنــوا

       مي پــرد گــاهي بــه گــلزار بــقــيـع

                                          مـي نـشيند پـــشـت ديـــوار بـقـيــع

        مــي گــذارد ســر بـر ســردار ديــن

                                          اشــك ريــزان در غــم بــانـوي ديــن

       عـرضـه ميدارد كـه اي شهر رســول

                                          در كــجــا مــخـفي بــود قـبـر بـتــول

       از تــمــام نــخـل هــا پــرســيــده ام

                                          آري امــا پـــاسـخـي نـــشـنـيـده ام

       يـا امـیرالـمـومـنين(ع) روحي فـداك

                                          آسـمـان را دفـــن كــردي زيـر خــاك

       آه را در دل نـــهـــان كــــردي چــــرا

                                          مـــاه را در گــل نــهــان كــردي چـرا

       عـلي(ع) مـولاي مـظلـومـان عـالــم

                                          بــگــو از نــارفـيـقــان چــون بـنـالــم

       از آن شـامي كه سـر در چـاه كردي

                                         مــرا از درد خــويــش آگـــاه كـــردي

        طـــنـيـن نـــالــه در افـــلاك افـــتــاد

                                         تـــمـام آسـمــان بــر خـــاك افـــتــاد

       پــر و بــال تو زهراء(س)را شكستند

                                         تــو را بـا ريـسـمـان فـتـنـه بـسـتـنـد

        تـو را در گـوشـه اســرت نـشـانـدنـد

                                         مــرا در آتــش حــسـرت كـشـانـدنـد

        كـدامين شب از آن شب تيـره تر بود

                                         كـه زهـراء(س) حايل ديـوار و در بود

        پـر و بـال تـو زهراء(س) را شكستند

                                         تــو را بـا ريـســمان فـتـنـه بـسـتـنـد

        تــنـت را در دل شــب غــسـل دادم

                                        تو را با اشك زينب (س) غسل دادم

         كدامين شب از آن شب تـيره تر بود

                                         كه زهـراء (س)حايل ديـوار و در بود

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 9:3  توسط   | 

من بیشتر ار انچه بدانی دوستت دارم

مي پرسي تو را دوست دارم؟

حتي اگر بخواهم پاسخ دهم نمي توانم

مگر مي شود با کلمات ، احساس دستها را بيان کرد؟

مگر ممکن است با عبارات شرح داد

مي پرسي تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا" پاسخ اين سوال را نمي داني ؟

عزيز من ! چطور نمي بيني که سراپاي من از عشق به تو حکايت مي کند ؟

همه ذرات وجود من با تو حديث عشق مي گويند ،
 
بگویم سلام؟این را که همه گفته اند

بگویم عاشقم؟ چقدر؟قدر مجنون

هیچ یک از اینها را در حد و اندازه ی وصف عشقتت نمی بینم

حسی در درونم می گوید پا را از این ها بالاتر بگذارم

بروم به دنیایی دیگر آنجایی که هیچ یک از این کلمات تکراری نباشد

من می خواهم بگویم چقدر دوستت دارم آنقدر دوستت دارم که حدی نداشته باشد

بگویم جوری دیوانتم که طبیبی علاج آن را نداند

طوری تشنه ی دیدار توام که آب دریا سیرابم نمی کند

برای دیدنت اگر همه ی دنیا بشود چشم بگویم بازهم کم است

آن قدر گدای درگاه تو باشم که هرچه ثروت و گنج است برایم کافی نباشد

حسودیم آن قدر گل کند که حتی نگذارم خورشید رویت را ببیند

غلامی را به آن حد برسانم که قیمتی برای پرداخت آزادیش نباشد

بگویم تا آن حد تورا می خواهم که یک ثانیه دوراز تو برایم مثل یک سال است


ای آرام جان              تو را              آرام تر از خواب درختان                 دوست دارم

 

 


 

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 8:17  توسط   | 

آقای من در غمت شریکم بدان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 8:7  توسط   | 

یا فاطمه ادرکنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 7:59  توسط   | 

شهادت خانم فاطمه بر همه عاشقان تسلیت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 7:56  توسط   | 

یا فاطمه

السلام علی الفاطمه الزهرا

یا فاطمه ادرکنی

تسلیت به همه عاشقان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 7:36  توسط   | 

 

 السلام علیکِ ایتها الصدّیقه الشهیده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 12:32  توسط   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 11:17  توسط   | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 11:8  توسط   | 

بهترین آرزو برای تو

دوستت دارمعشق مرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 10:54  توسط   | 

دوستت دارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 10:49  توسط   | 

برای تو عزیز جانم

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 14:34  توسط   | 

زیبای من تویی به خداااااااااااااا

تقديم به خواهر گلم ساحل خانم
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 13:52  توسط   | 

گل منیییییییییییییییی

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 13:46  توسط   | 

دوستت دارم

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 13:37  توسط   | 

تو که هستی مهربونم

تو که هستی  

    که حتی واژه ها         در بیان بزرگی تو حقیرند؟  

تو که هستی   که حتی دریا    با تمام وسعتش   قادر به توصیف   وسعت قلب تو نیست...

تقدیم به کسی که از صمیم قلب دوستش دارم...


برایت چه بنویسم؟نمی دانم چه چیزی لایق توست.

 
تو که من را از شبهای تارم

 
 به طلوع زیبای خورشید رساندی.

 
تو که به من فرق دیدن و نگاه کردن را یاد دادی.

 
تو که به من آموختی بین دوست بودن


و دوست ماندن،فاصله هاست.

 
تو که پنجره های شجاعت را

 
در اتاق تاریک دلم باز کردی.

 
و تو که در آن شبهای سیاه دستانم را گرفتی

 
و به من فهماندی اگر فقط ذره ای سرم را بالا بگیرم،

 
خورشید را خواهم دید...

 تو چشم تو  یه حادثه اس که از ستاره ها سر تره

نجابتی تو چشماته که از تموم زیبایی ها دنیا قشنگتره

واسه چشمات پر شعرم   تو دلیل قصه هامی

سلطان دلم بر ضریح پاک قلبت بوسه بوسه بوسه


 
 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1385ساعت 8:51  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر