تبليغاتX
مسافر امده سفر است

مسافر امده سفر است

 

 

در وادی بیچارگان مستانه ام پیدا کنید 

 

من جان به جانش می دهم جان ها همه قربان کنید

 

چشمان او مشکل گشاست این را نمی گوید دلم

 

این حرف یک عالم بود نبایدش حاشا کنید

 

گفتند او از جنس نور از جنس آب و آینه است

 

آئید خود را در دل این آینه پنهان کنید

 

هیهات کز بالای او یک عالمی دیوانه اند

 

شب های جمعه تا سحر غوغای عشق برپا کنید

 

گفتند می آید اگردل ها همه عطشان شود

 

ما تشنه دیدارَتیم خود مرحمت بر پا کنید.

 

 

 

ای ساغی جانان ما سخت است بی جانان ما

 

چشمها همه گریان شده خود چشمها خندان کنید

 

دل ها همه آماده اند تا شور عشق بر پا کنید

 

یا مهدی زهرا دگر این شور برپا کنید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 11:22  توسط   | 

ما تنها نیستیم

اگر چه من تنها ترین تنهایم

اما خدا را دارم

پس من تنها نیستم

خدا جانشین تمام نداشته های من است

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 7:43  توسط   | 

ميدونم عشق يه معماي ديگس

 

سرزمين دل يه دنياي ديگس

 

ميدونم سادگي جاش تو قصه هاست

 

دل سپردن به يه معناي ديگس

 

ميدونم كه عاشقي نيست راهش اين

 

عشق سرمايه و سوداي ديگس

 

عاشقا ساده و بي رنگ و ريان

 

قلبشون مثل يه درياي ديگس

 

واسشون تا از دل ودريا بگي

 

رنگ و روشون به يه سيماي ديگس

 

چيني قلبشونم اگه شكست

 

دلشون خوش به يه درياي ديگس

 

عاشقا ديارشون شهر شبه

 

فكرشون تو خواب و روياي ديگس

 

شهر عشقو مثل من خوب بلدن

 

عشقشون سنبل عشقاي ديگس

 

اون روزي كه عشق اومد دلم را برد

 

فهميدم نگات يه جوراي ديگس

 

مني كه ساده بودم مثل وفا

 

ندونستم كه دلت جاي ديگس

 

مثل بارون نم نمك حرف ميزدم

 

تا بگم چشات يه شهلاي ديگس

 

واژه هام طپق زدن تا بدوني

 

تو دلم يه شورو غوغاي ديگس 

 

ميدونستم حواست اينجاها نيست

 

پيش يه عاشق و رسواي ديگس

 

توي آخرين نفس دلم ميگفت

 

ديدي عشقم يه معماي ديگس

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 6:12  توسط   | 

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

 

چهره ام هرگز پشيماني نداشت

 

برگ هاي آخر تقويم عشق

 

حرفي از يك روز باروني نداشت

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 6:11  توسط   | 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی


نام تو بر خرابه دلم بنوشتم آباد گشت


بيا و نام خود بر خرابه دنيا بنويس تا آباد گردد

انا المهدى؛

من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا. من مهدى، قائمه گيتى، خرد هستى


و ادامه خدايم.شكيب شما در سراشيب عمر. ميوه باغ آفرينش، فراخى آسمانها و نجابت زمين. من گريه‏هاى
 
شما را مى‏شناسم.
 
با انتظار شما هر شام ديدار مى‏كنم. نغمه‏گر ندبه‏هاى شما در ميان كاج هاى غيبتم. اشك هاى شما آينده من است.دلتنگي هاى من،

گشايش بخت ‏شماست.من موى گره در گرهم را نذر پريشان شمايان كرده‏ام . انا المهدى؛ من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و

 آورنده عدل خدا. با من از آنچه در دل داريد بگوييد. از گرانى بار انتظار؛از تيرگى شبهاى غيبت؛از هيمنه جور؛از هيبت گناه، از فريب

 سراب، از دروغ خنده‏ها و از دورى اقبال.

من با ندبه‏هاى شما مى‏بالم. من تنگى دل شما را مى‏شناسم. من برق چشم شما را مى‏ بينم .گرمى دست‏هاى

شما، چراغ خيمه صحرايى من است. انا المهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و

 آورنده عدل خدا.

 از دورى و ديرى با من بگوييد. جز من كسى حرف شما را باور نمى‏كند.

اي كه هزار، هزار شمع در انتظار يك نگاه تو سوختند . شوري است عشق تو و دلنشين غمي است به انتظار قدم‌‌هايت زيستن، بدان كه مصراع زندگيم با قافيه تو پايان خواهد يافت. بيا كه اگر تو بيايي تمامي شب‌هاي يلداي غم سپيده صبح را مهمان هميشگي دلم خواهد كرد... نمي‌دانم آيا دل كوچكم تا ظهور تو در تكاپو است يا تا غروب آرزوهايش چيزي نمانده.... اما ... غمگين‌ام و مي‌ترسم كه دلم از جنب و جوش بيافتد و تو نيايي.... افسوس، من و كلمات مجنونم شايد روز آمدنت را نبينيم من به همه كساني كه آن روز تو را مي‌بينند و در دو سوي خيابان‌ها قلبهاي سبزشان را به تو هديه مي‌دهند، حسوديم مي‌شود

مهدی بیا مهدی بیااااااااااااااااااااااااااااااااا آقای من مولای من

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 17:1  توسط   | 

محبوب من

تو فاتح قلب مني ، عشق من!

بي شباهت به آن همه اي

كه تا كنون شناخته ام.

بي رياتر ،

غم خوارتر

و شريف تر

از ديگران ،
آشنايي من و تو

زندگي ام را

بس دگرگون كرده،

بيش از آن كه بداني

در من ريشه دوانده اي...

دل خوشي زندگي ام

مي خواهم بداني

دوستت دارم و عزيزت مي دارم...

كه تو هماره محبوب مني!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 16:58  توسط   | 

فقط تو بخند برای قلب من

بخند گل زیبای من بخند که خنده گل زیباست
سلام مهربون سلام آروم جون

بخند که دنیا با خنده تو زیبا می شه
بخند که حسرت تمام لحظه های من خنده های توست

 بخند که خنده های تو عمر جاودانه من است
بخند که دنیای من خنده های توست

بخند که ما خدا رو داریم
بخند که تنها نیستیم

بخند بخند که خنده گل فقط زیباست

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه
يه قناري بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه
 
 
 
يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمي چسبه
دفتر نقاشي بايد خط خطي باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقي نداره
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه
 
 
 
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه
يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه

يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناري خوش آواز ، يه لب خندون ،
  
 يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشي ، يه قلب پاک، يه ديوار استوار ،

 فقط يه جا معني داره ،
 
جائي که چشماي اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ،، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لباي کوچيکت رو من خندون کنم ،
 
بدون بدون که تموم دنیای منی
بدون خنده های تو
همون تپش قلب منه
پس اگر می خوای قلبم بزنه
همیشه همیشه همیشه بخنننننننننننننننننننننند

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 14:24  توسط   | 

كه من تنهاي شهر تنهاييم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 13:58  توسط   | 

                   " تو"

 

 

                    اگر " تو" نبودی

 

 

          کدام واژه مرا تا عروج " ما " می برد ؟

 

 

 

       اگر تو نبودی،سلام را که به لبخند ،پاسخ میداد؟

 

 

 

           نگاه منتظرم، راه بر نگاه که می بست؟

 

 

 

         زپشت پنجره،چشمان من که را می جست؟

 

 

 

                      اگر " تو" نبودی،

 

 

            کدام واژه به لب های من گره می خورد؟

 

 

 

             سرای خاطره ام ،رازدار که می بود؟

 

 

           اگر " تو" نبودی دلم هوای که می کرد؟

 

 

 

         سفر به یاد که ، آغازمی توانستم؟

 

 

 

                   اگر " تو" نبودی 

 

 

                    فضای خاطره ام  

 

 

 

                 عطر یاد که راداشت؟

 

 

       کدام واژه به جای " تو" ورد لب می شد؟

 

 

                   اگر" تو" نبودی 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 5:23  توسط   | 

اي كاش مي توانستم بگويم چقدر دوستت دارم

اي كاش مي شد لرزش دستانم را در دستهايت حس كني

اي كاش مي توانستم آسمان آبي قلبت را توصيف كنم

اي كاش مي شد صداي هق هق گريه هايم را بشنوي

اي كاش مي توانستم چشمانت را در چشمانم زنداني كنم

اي كاش مي شد حرارت قلب بيقرارم را احساس كني

اي كاش مي توانستم تو را براي هميشه داشته باشم

اي كاش مي شد تمام حرفهاي عاشقانه ام را درك كني

اي كاش مي توانستم تا آخرين نفس در كنارت باشم

اي كاش مي شد هر لحظه و هر ثانيه در كنارم باشي

اي كاش مي توانستم عشقم را به تو ، بر زبان بياورم

اي كاش مي شد هزاران بار ، عاشقانه صدايم كني

اي كاش مي توانستم غم دوري از چشمانت را تحمل كنم

اي كاش مي شد تا آخرين لحظه زندگاني ، نگاهم كني

اي كاش مي توانستم بگويم كه ديوانه وار عاشقت هستم

اي كاش مي شد تمام خستگي هايم را درمان كني

اي كاش مي توانستم سر روي شانه هايت بگذارم و بگريم

اي كاش مي شد اشكهايم را با يك لبخند زيبايت دوا كني

اي كاش مي شد......!

+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 8:34  توسط   | 

نمی تونم بگم چقدر دوستت دارم مهربونم چون عشقت اندازه نداره

تقدیم به کسی که آفتاب مهرش هرگز در دلم غروب نخواهد کرد به آنک همیشه در قلبمه

همان زیباترین هدیه که در آغاز می توان به یک لبخند تقدیم به کسی که دوستش دارم کرد. شاید اگر می توانستم با واژه های محدود مفهوم غریب و غربت را در روی کاغذ حک کنم...شاید اگر می توانستم احساس را در جمله ای تعریف کنم و شاید اگر می توانستم تمام چیزهایی را که حس میکنم در محدوده واژه ها جای دهم آن گاه می توانستم بگویم که چه قدر دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 9:25  توسط   | 

بلبل  بشكسته  بالم ، با  چمن  بيگانه

شمع كنج خلوتم ، با  انجمن  بيگانه ام

خلق را بيگانه خواندن اين همه انصاف نيست

      خلق  با  هم  آشنا هستند ، من بيگانه ام

+ نوشته شده در  شنبه 13 خرداد1385ساعت 8:14  توسط   | 

دگر درمان دردش  دير شد  دل

چه زود از سيرعالم سير شد دل

 دل  پيران جوان ديدم  ولي  من

          جوان  بودم كه نا گه پير شد  دل

+ نوشته شده در  شنبه 13 خرداد1385ساعت 8:11  توسط   | 

راز پاکی آینه برای توست

باید پاک باشی مثل آینه تا که به عمق دلش بری                                 

اگر که پاک شدی اون وقته که اجازه عبور داری

اون وقته که می بینی دریچه های قلبش به رویت باز می شه

و نور محبت رو می بینی که بهت خوش آمد می گه

رگ های نقره ای رنگ رو می بینی

که در اون ها خون مهر و محبت جریان دارد

کمی که پیش بری

صندوقچه ای رو می بینی

که قلب اون آینه در اون جاست

صدای مهربانی صدای تپش اون قلبه

در صندوقچه رو باید با کلیدی از عشق و محبت باز کنی

اگر تونستی بازش کنی اون وقت می بینی که

اشعه هاش چشمت رو می زنه

یه واژه می بینی

یه واژه از تمام خوبی ها که منبع این نور ها بوده

آن واژه اسم قشنگ توست که باعث پاکی و نوارانیت آینه بوده

آری اسم قشنگ توست که راز پاکی آینه است

قلب پادشاه آینه ها فقط اسم قشنگ توست

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 9:2  توسط   | 

مثل تو نیست کسی

ارزوي فرشته ها اين است : ميهمان نگاه تو باشند

مثل تو كه نمي شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند!


ارزوي فرشته ها اين است : گاه روي زمين قدم بزنند

تا مگر بخت يارشان بشود تا مگر در مسير تو باشند!


گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبير فرشتگي باشي!

در كلاس تو درس گوش كنند پاي تخته سياه تو باشند!


ارزوي فرشته ها اين است : كه بدانند قلب تو از چيست

تا مگر مثل تو لطيف شوند! تا مگر دلبخواه تو باشند!


دوست دارند دختري بشوند تا ببوسند دست هاي تو را

مثل من با تو درد دل بكنند ميزبان نگاه تو باشند!


من خدا را چگونه شكر كنم ؟ كه تو را دارم اي فرشته ترين

كه هزاران فرشته مي خواهند بعد از او در پناه تو باشند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 19:59  توسط   | 

عزیزم دنیا بی تو معنا نداره

 

حال اگر یابم دعایت میکنم

جان اگر خواهی فدایت میکنم

با توام هر لحظه تنها نیستی

گوش کن هر شب صدایت میکنم

به چه مشغول كنم ديده و دل را كه مدام    دل تو را مي طلبد ديده تو را ميجويد

کاش می دانستی  دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 19:9  توسط   | 

یک دنیا عشق تقدیم به تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 14:14  توسط   | 

تو را من چشم در راهم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 16:55  توسط   | 

یاد تو

یاد تو بهانه ایست برای سرودن یک شعر غریب یاد تو آغازیست برای جاودانه شدن قلبم همانند مرغ عشق بسویت بال بال میزند کاش می شد پرنده شوم تا بسویت به پرواز درآیم سر کویت سکنی گزینم تا هر بامدادان با نگاهت جان تازه ای بگیرم . منتظرم تا بیایی     چي  مي شه كرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 10:55  توسط   | 

انشاالله

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 9:27  توسط   | 

دوستت دارم گل من

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، آهسته تر از صداي بال پروانه ها

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق

به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي، چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد

فرياد دوستت دارم را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 9:24  توسط   | 

یا رب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 8:20  توسط   | 

یا مهدی ادرکنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 8:5  توسط   | 

عاشقانه ترین برای تو

به من فرصت بده تا دسته گلي تقديم تو كنم وبگذار تا در قلب تو زندگي كنم

من هنوز وسعت مهرباني تراكشف نكرده ام.
هنوز از صداي تو مست نشده ام.بگذار پيراهني از ابربپوشم وباران شم.بگذار در

جزيره اي متروك نامت را بر روي صخره اي گمنام هك كنم. بگذار با آبهاي

سرگردان دركنارت جان دهم .بگذاريكبار ديگرشعرهايم رادر آيينه نگاه كنم.بگذاردر

مقابلت بايستم ودر ستايش خورشيدي كه در قلبت نشسته است شعر بخوانم .

 

به من فرصت بده فقط به اندازه بازشدن پنجره عشق،فقط بقدر روييدن نام تو برسم،

فكرمي كنم مي توانم براي گلهاي ميخك شبو شعربخوانم وصدها نامه ديگر براي چشمهاي

تو بنويسم

بگذار ترا صدا كنم وبه تو بگويم كه با همه وجودم دوستت دارم....

قلبم راباشب بوهاي پرپرشده وياسهاي باران خورده آذين ميكنم وبه سوي تومي شتابم ودرزير

باران الهي آرام نجواميكنم:اي عشق من:درانبوه زيباترين غزلهاوعاشقهانه ترين گفته هادرفرهنگ دوست
 
داشتن،دروصف توچه بگويم وجمال وكمال عشق تورا چگونه برايم عزیزم فقط اینورو می توانم بگویم که در قلب من 

 جای داری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 17:42  توسط   | 

اگر

اگر باران بودم ،آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم اگر اشك بودم ، مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه ايي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم ،‌آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم ولي افسوس كه نه بارانم ،‌نه اشك ،‌نه گل و نه عشق اما  

هر چه هستم دوستت دارم                   

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 10:12  توسط   | 

مهربون من

مهربونم دوستت دارم
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 9:58  توسط   | 

کاش

كاش مي دانستي كه درون قلبم خانه اي را بي تو وجود دارد كه آن راهميشه بوسيله شفق مي شويم

وبه آن مي گويم كه تو مونس شفاي دلم در سكوت نيمه شب هستي

.كاش

مي دانستي كه درون قلبم با طپشهاي عشق هم صداهستي. تو كاش مي دانستي كه وجودتو وگرمي

صدايت به من خسته زندگي مي بخشد

"


 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 8:40  توسط   | 

کاش

كاش مي دانستي كه درون قلبم خانه اي را بي تو وجود دارد كه آن راهميشه بوسيله شفق مي شويم

وبه آن مي گويم كه تو مونس شفاي دلم در سكوت نيمه شب هستي

.كاش

مي دانستي كه درون قلبم با طپشهاي عشق هم صداهستي. تو كاش مي دانستي كه وجودتو وگرمي

صدايت به من خسته زندگي مي بخشد

"


 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 8:40  توسط   | 

دوستت دارم باور کنی یا نکنی

باور کن که دوستت دارم

ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم ....

ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم....

ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار

 دوستت دارم....

ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم....

ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم....

ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....

ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم....

دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی .....

عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای....

به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت می کنم ......

دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت مي كنم ....

اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم!

باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم.........

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 8:10  توسط   | 

تقدیم به گل هستی ام

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 8:1  توسط   | 

عشق يعنی مستی و ديوانگی
 

                                    عشق يعنی با جهان بيگانگی
 

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
 

                                    عشق يعنی سجده ها با چشم تر
 

عشق يعنی سر به دار آويختن
 

                                    عشق يعنی اشک حسرت ريختن
 

عشق يعنی در جهان رسوا شدن
 

                                    عشق يعنی مست و بی پروا شدن
 

 

 

****************************
 

عشق يعنی سوختن يا ساختن
 

                                    عشق يعنی زندگی را باختن
 

عشق يعنی انتظار و انتظار
 

                                    عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
 

عشق يعنی ديده بر در دوختن
 

                                    عشق يعنی در فراقش سوختن
 

عشق يعنی لحظه های التهاب
 

                                    عشق يعنی لحظه های ناب ناب

 

 

*****************************

 

عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
 

                                    عشق يعنی معنی رنگين کمان
 

عشق يعنی شاعری دل سوخته
 

                                    عشق يعنی آتشی افروخته
 

عشق يعنی با گلی گفتن سخن

 

                                    عشق يعنی خون لاله بر چمن
 

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
 

                                    عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
 

عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
 

                                    عشق يعنی عالمی راز و نياز

 

 

*****************************
 

عشق يعنی با پرستو پر زدن
 

                                    عشق يعنی آب بر آذر زدن
 

عشق يعنی چو*احسان پا به راه
 

                                    عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
 

عشق يعنی بيستون کندن به دست
 

                                    عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست
 

عشق يعنی همچو من شيدا شدن
 

                                    عشق يعنی قطره و دريا شدن
 

عشق يعنی يک شقايق غرق خون
 

                                    عشق يعنی درد و محنت در درون
 

عشق يعنی يک تبلور يک سرود
 

                                    عشق يعنی يک سلام و يک درود
 

عشق يعنی مستی و ديوانگی
 

   

                                 عشق يعنی با جهان بيگانگی
 

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
 

                                    عشق يعنی سجده ها با چشم تر
 

عشق يعنی سر به دار آويختن
 

                                    عشق يعنی اشک حسرت ريختن
 

عشق يعنی در جهان رسوا شدن
 

                                    عشق يعنی مست و بی پروا شدن
 

 

****************************
 

عشق يعنی سوختن يا ساختن
 

                                    عشق يعنی زندگی را باختن
 

عشق يعنی انتظار و انتظار
 

                                    عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
 

عشق يعنی ديده بر در دوختن
 

                                    عشق يعنی در فراقش سوختن
 

عشق يعنی لحظه های التهاب
 

                                    عشق يعنی لحظه های ناب ناب
 



 

*****************************

عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
 

                                    عشق يعنی معنی رنگين کمان
 

عشق يعنی شاعری دل سوخته
 

                                    عشق يعنی آتشی افروخته
 

عشق يعنی با گلی گفتن سخن

 

                                    عشق يعنی خون لاله بر چمن
 

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
 

                                    عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
 

عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
 

                                    عشق يعنی عالمی راز و نياز

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 7:39  توسط   | 

دوستت دارم

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 10:51  توسط   | 

هر که باشی دوستت دارم

 

 اگر شمار نفس هاي من فرو افتد 
تباريان سياهي دلم به خون بكشند
اگر شكنجه اين چشمهاي نفرت بار
مرا به سمت سرا پرده جنون بكشند
 
 
اگر به مهر تو جسم مرا به دار كنند
درون گور هم از عشق و شور سرشارم
طنين محكم فرياد من هميشه به جاست
كه هر كه هستي و باشي تو دوستت دارم

كه هر كه هستي و باشي تو دوستت دارم
كه هر كه هستي و باشي تو دوستت دارم
كه هر كه هستي و باشي تو دوستت دارم
كه هر كه هستي و باشي تو دوستت دارم
كه هر كه هستي و باشي تو دوستت دارم
...........................................................................
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 10:40  توسط   | 

   Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 5:25  توسط   |