ابر گریون دلم چشمه خون دلم
نمیتونم دلمو راضی کنم
این دل دیوونه را راضی به این بازی کنم
یه بهونه برای بودن و موندن ندارم
تو گلوم بغز غم هوای خوندن ندارم
همه جا سرد وسیاه رو لبام ناله و اب
سرمن بی سایه بوم نگه هم مونده به راه
دست من غمگین و سرد تو دلم یه گوله درد
نه بهاری نه گلی پاییز پاییز بد
دلی که دل دار نداره با زندگی کار نداره
غریب این دیاره یه اشنا نداره
سرم یه سایه بوم دلم یه پارچه خون
غم تو دلم نشسته بالو پرم شکسته
غریب این دیاره یه اشنا نداره
سرم یه سایه بوم دلم یه پارچه خون
همه جا سرد وسیاه رو لبام ناله و اب
سرمن بی سایه بوم نگه هم مونده به راه
دست من غمگین و سرد تو دلم یه گوله درد
نه بهاری نه گلی پاییز پاییز بد
دلی که دل دار نداره با زندگی کار نداره
غریب این دیاره یه اشنا نداره
سرم یه سایه بوم دلم یه پارچه خون
غم تو دلم نشسته بالو پرم شکسته
غریب این دیاره یه اشنا نداره
سرم یه سایه بوم دلم یه پارچه خون
نقشـــی بیـــاد روی تــــــو بر آب میـــــــزدم
ابـــــروی یار در نظــــر و خــــرقه سوخـتـه
جـــــامی بیـــــاد گـــوشهء محــراب میـــزدم
هر مــرغ فکــر کــز سـر شاخ سخـن بجست
بیا تو
من با تو نگویم که تو پروانه ی من باش
چون شمع بیا روشنی خانه ی من باش
درکلبه ی من رونق اگرنیست صفاهست
تو رونق این کلبه و کاشانه ی من باش
من یاد تو را سجده کنم ای صنم اکنون
برخیزو بیا خود بت بتخانه ی من باش
دانی که شدم خانه خراب تو حبیبا
اکنون دیگر آبادی ویرانه ی من باش
لطفی کن ودرخلوت محزون من ای دوست
آرام و قرار دل دیوانه ی من باش
چون مست شوم بلبل من ساز هماهنگ
با زیر و بم ناله ی مستانه ی من باش
من شانه زنم زلف تو را و تو بدان زلف
آرایش آغوش من و شانه ی من باش
ای دوست چه خوب است که روزی تو بگویی
"امید" بیا با من و پروانه ی من باش
گل پيغمبر ما را نگهدار
واسه تو که بهترینی
سنگين بود اين تو بودي كه بر آن رنگ نيلي كشيدي . با آمدنت صداي تو در ميان نخل ها پيچيد وقتي تو
آمدي خار بوته هاي كويري تبديل به گل هاي الماسي شكفته شدند . تو بودي كه طوماري از عشق و پاكي
بر سر خانقاه عشقت كه خودت در اين قلب من بنا كردي زدي و الهه ي عشقي شدي كه ديگر مانندي نداري
بارش وحي آسمانيت آسمان قلب هاي تيره را شست .
تابش خورشيدت الهام محبت بود .
نواي آسماني من به تو غبطه مي خورم .
يا بگويم دلم همچون كليسايي است ناقوسش با محبتت به صدا در آمد . اكنون در اين كليسا اسم تو صليب
مقدس من است . اكنون دلم مقدس ترين دل هاست .
و راويان حديث عشق كليسا حديث تو را فقط مي گويند و تو قديسشان هستي .
حاكم خوبي ها ياس دل من
تو در قلب مني هر جا كه هستي تو را هر جا كه هستي مي پرستم
دل درد آشنا را در تو ديدم تو مي داني خدا را در تو ديدم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
|
|
| ||||||||||||||||||
درد مشتاقی
و در شبگير صبوحي بر جام ميم ريز تا در كنارت بيارامم . دوست داشتم حرف دلم به گوش تو مي رسيد تا از آتش
عشقي كه دوريت هر روز بر دلم ميزند با خبر باشي . قدسي عالم من به پناه عالميان قسم كه سخت دلم برايت
تنگ است و حسرت يك لحظه ديدار تو دلم را سخت مي آزارد . امشب هم وقتي رسيد تا دفتر حسنت را ورقي
بزنم . مي دوني گفتن يا نوشتن از تو براي من خيلي مشكل است چون كه تو در عالم بالا هستي و من اسير يك
نگاه تو . قلبم از فراغت پاره پاره گشته و چشمان من بهانه صورت ماه تو ميگيرد .
شاه تمام من دلم تو را مي طلبد و تنها تو را ميخواهد و در جوار تو ديگر خواسته اي از خدا ندارد .
معناي عشق
مرا در زير بالهاي سپيدت پناه ده و مرا به معراج برسان . تو اي فرشته نجات من از غريب آباد تنهايي
آدمك هاي عاشق قلبم شعله هاي سوزان عشق تو را عبادت مي كنند .
اي اديب عشق من عشق آموزان از مكتب تو درس مي گيرند .
اي اشرف صاحبان عشق تويي بالاتر از همه فرزانگان
وصال تو آرزويم است و رسيدن به تو رسيدن به سرچشمه خوبي هاست.
و من امروز نيز كبوتر هاي زائر و عاشق قلبم را به طواف دل مهربان تو مي فرستم .
اي مهربان بزرگ دوستت دارم .
حرف هاي دل براي بهترين هاي زندگي
آقاي من مولاي من سيد و سالار من
اگر چه عظمت سياهي آسمان شب به ماه فروزانش است در اين دل سياه من كه سياهي آسمانش
آبروي شب را برده عظمت و افتخارش عشق روي ماه توست
مولاي من نميدانم چطور بگويم كه عشق بي نهايت تويي
مطلب جالبي خواندم برايتان مينويسم تقديم به دوستان خوبم
امشب,در يک سکوت بی پايان,
نگرانيهايم, ترسهايم, و تمام اضطرابهايم
را به خدا وا می گذارم.
امشب ,در آسمان مخمل سياهم,
ستارگان نورانی زندگيم را يکی يکی
به خدا وا می گذارم.
به او, به آن مهربان ترين, دلسوزترين, داناترين....
امشب, برای اولين بار, تمام باری را که
سالهای طولانی بر دوش کشيده ام
بر آغوش مادرانهء زمين می نهم.
و رها ميکنم هر آنچه, هر آنکه, با خود دارم...
حتی اين جسم عزيز نازنينم را....
چه هستم؟
که هستم؟
شايد يک قطرهء ناچيز آب در يک اقيانوس بی انتها...
و شايد فقط يک شعاع کوچک نور در انوار آفتاب...
معلّق در کهکشانها...
يک ذرّهء مملو از عشق و آگاهی....
سبک, بی وزن, رها در خلاء هستی
رها, رسته, آزاد, تسليم
يک لحظه مسلمانم......
گاهی عشق ها و وابستگی های دنيوی,
دانسته ها, کتابها و مکتب ها, پيله هايی ميشوند
که دور خود ميبافيم و درونشان اسير ميشويم.
در حاليکه خدا وند عشق مطلق است و همه را زيبا
و پاک و رها آفريده است. پيله ها را ما ميسازيم و
آزادی الهی خود را محدود ميکنيم,
و يک عمر, غرق در غم و اندوه بيهوده, می پنداريم
زندگی بجز اين تنگنای تاريک کوچک نيست.
چه حيف! چه افسوس! که عمر با ارزشمان را در اين
زندان خود ساخته بدين سان هدر ميدهيم؟!
با خدا باشيم و بي او نباشيم
دوستان خوبم دوستتان دارم
آخريني ندارم هر چه در دل دارم ميگويم كه با تمام وجود دوستتان دارم
و آرزوي هر لحظه لحظه من سعادت شماست و در كنار با شما بودن
عزيز ترين هاي من ممكنه كه ديگه نباشم تو وبلاگ رو بخونم
اما بدونيد دوستان عزيز تر از جون من زمزمه هاي دل شما به من ميرسد
چرا كه ميگويند دل به دل راه دارد
براي شما هميشه بهترين ها را ميخواهم
و با اين وبلاگ خدا حافظي نميكنم چون كه پيام دل شما بر من ميرسد
به قول دکتر الهی قمشه ای:
"تنها شغل عالم, عاشقی است."
و باز حرف دل كه برايم جالب بود برايتان بنويسم
"اگر تو برای خدا قيام کنی, تمام عوالم خلقت
دليل راه تو هستند, چون کمال آنها در اين است
که در تو فنا شوند. آنها ميخواهند آنچه را در فطرت دارند
تحويل دهند تا به کمال واقعی برسند. اگر انسان
برای خدا قيام کند همه عوالم وجود سر راه او صف
می کشند تا آنچه را در خود دارند به او عرضه کنند
و راهنمای او باشند...
پس تو برای خدا باش خداوند و ملائکه اش برای توست."
براي دوستان مهربان من تقديم
مهربان من
بیا و باز میهمان خلوت تنهاییم باش
بنگر حیاط چشمانم را
که از باران یادت خیس است
و روح تشنه ام را
که در جستجوی جرعه مهری هرچند کوچک
کویر خاطرات را هر شب و هر شب در می نوردد
! صبورساکت من
از چه لب فرو بسته ای
نمی بینی دست های تنهایی
چگونه ظالمانه کبوتر قلبم را
در پنجه خویش می فشرند
پس این سکوت از برای چیست
که شکوفه های شعرم در غنچه پژمرده اند
بیا و زمین خشک احساس را دوباره آبیاری کن
بیا و باز در باغچه دلم
باغبان دانه های مهر باش
!هم صدای دیروزم
مگذار بیش از این خورشید احساست را
ابرهای تیره سکوت بپوشانند
مگذار که یادت و عشقت
تنها خاطره ای باشد سرد
در پس روزهای تنهایی
بیا و شب تاریک غربت را
خورشیدی فروزان باش
بیا که آسمان دوستی
در انتظار توست
بیا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
صدایم کن
و نمیدانی که چطور غرق در این صدای شیرینت میشوم و حتی یادت مرا مثل یه باده مست میکند
اختران شب همگی به صدای دلت گوش میدهند و این نوای عاشقی است که با ساز غم بلند میشود
و آن زمان نیز آسمانیان گوش به صدای تو میدهند .
آهنگ لطیف صدای تو لالایی شب های من است
این نوای عشقی که از سینه ات بر می خیزد فقط شایسته آن است که به سوی
آستان الهی برود
زمزمه ی تو مبهمترین آه آسمان است و صدایت دلپذیرترین صدا
صدای تو صدای موج دریا و صدای نغمه ای که پیامش زندگی من است
تمام آسمان گوش به صدا میدهند آسمان سکوت میکند
تا آرام بخش ترین نوایی که از وجودی پر از مهر بلند میشنود را حس کند
همه جا سکوت است تا این که این نوا به دل من هم برسد
تا بلکه مرحمی بر دل بی تابم گردد
بعد صدایی با صدای تو توام میگردد آن صدای گریه آسمان است که به تو غبطه خورده
عزیز ترین ها امشب یادت رعدی هم به دل من زده است
صدایت را هنوز میشنوم
باز هم برایم از عاشقی بخوان
باز صدایم کن صدایم کن![]()
![]()
![]()
خدای من
خدای غفور و رحیم من سلام!
خیلی سخته امتحانایی که از آدم میگیری!
آخه نمیگی این بنده ناچیزت چه جوری می خواد تک و تنها از عهده این امتحانای سخت بر بیاد؟
میدونم تو مهربونی، اونقدر که هیچ وقت به بندت پاسخ رد نمیدی!
آخه خدا جون من تنهایی با این امتحان بزرگ چه جوری کنار بیام؟؟
می دونی خودت که اون چنان امتحانی داری ازم میگیری که دیگه....
لا اله الا الله.....
یه وقتا اصلا فکر میکنم کاشکی نبودم و این امتحانا رو پس نمی دادم.
آخه چرا من باید اینقدر سخت امتحان بشم آخه چرا من؟؟؟؟
از من قوی تر نبوده که من رو انتخاب کردی؟!
آی خدااااااااااااااااااااااااااااااااا
چرا خودت نمی گی بهم کدوم راه درسته؟
می دونم هزار بار با استخاره ازت پرسیدم هیچ بارشم نگفتی بَدِه!!
هر بار که از خودت و از وجود مبارک و متاعلیت کمک خواستم دست رد و نا امیدی بهم نزدی
هر بار گفتی خیلی خوبه!! اقدام کن....
خیلی خوبه!! با توکل برو جلو...
منم به گفته خودت رفتم....
اما چه رفتنی؟؟
چه رفتنی که حالا ....
اما حالا .....حالا که مهم ترین بخشه منو تنهای تنها گذاشتی...
اما........حالا اونقدر تنهام گذاشتی که حتی در و دیوار هم دارن روشون رو ازم بر می گردونن که مبادا از اونا کمک بخوام....
خدای بزرگ ! من دیگه من نمی تونم کاری بکنم
فقط خودتی که میتونی کمکم کنی
از من دیگه هیچ کاری بر نمیاد
من از درگاهت نا امید نیستم
هیچ وقت....
خیلی سخته خیلی سخت..............
عموم ابوالفضل
یه پهلوونه
دستاش قشنگه
قدش بلنده
تا آسمونه
یه پهلوونه
ما تشنمونه
خدا میدونه چشمای اون قشنگن
که این فقط مردم باهاش یه رنگن
کار عموی پهلوونه همش میگن ابوالفضل
میگن که عباس اونایی که دلتنگن
دلش یه دریاس تو اوج نا امیدی
چشم امید ما همه بالا ترین امید
به مرد مرداس همیشه اسم عباس
به دست سقاس واسه قفلا کلید
به دست عباس عموم نگاهش
نگاه شیره
عموم عموم عموم
عموم دلیره
با اون نگاهش
جون دشمن رو میگیره
عموم ابوالفضل
یه پهلوونه
دستاش قشنگه
شيعه يعني عاشق شيع يعني علي!
شيعه يعني سراسر پاکي شيعه يعني تقوا
شيعه يعني سلمان يعني اباذر
و شيعه همان عشق است
غربت علي همين بس که ما خودمونو به علي نسبت مي ديم
خيلي از ما که ادعاي شيعه بودنو و داريم همون شيعه بودن شناسنامه اي
شيعه يعني کسي وقتي ببنيش ياد امام رو زنده کنه
شيعه يعني ادم بودن
داستاني از همين موضوع براتو ميگم
به من
به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذشته است حسرت نخورم
و مردني عطا کن که بر بيهودگيش سوگوار نباشم. براي اينکه هرکس آنچنان ميميرد که زندگي کرده است
عشق یعنی
عشق يعني بيکران نورها
با شقايقها ميان هورها
طور سينين حيرتي بيانتها
شعر شبنم در گلستان خدا
اشک غم در حسرت ديدارها
همدلي تا صبح با تبدارها
عشق يعني زينبي تا اوجها
ناخدايي بر فراز موجها
يک زبان در کام از سر غدير
کهکشان آسمانهاي منير
چيرگي بر خار و خسهاي سراب
مخزنالاسرار دخت بوتراب
انعکاس خطبه سجادها
يورشي جاويد بر بيدادها
عشق يعني رود رود مادران
در عزاي خيلي از نامآوران
غرق در خون ذوالجناحي اشکبار
در غم بشکوه آن تنها سوار
همنوا با عون يا جعفر شدن
روي دستان پدر پرپر شدن
داستان خيمههاي سوخته
کودکاني از عطش افروخته
عشق يعني اربعين ياسها
اشک سرخي در غم عباسها
تا شهادت يک حبيب باوفا
پير برناي کتاب کربلا
جان فشاني مرگ احلي من عسل
خوش درخشيدن فراسوي زحل
عشق گفتي کربلا آمد به ياد
هيبت خون خدا آمد به ياد
عشق گفتي نينوا آمد به ياد
عصمت لالهها آمد به ياد
اقا عباس ع
از گريه كودكان كبابى عباس
از تشنگيت فرات دلخون گرديد
واللَّه كه آبروى آبى عباس
یا حسین ع
باز این چه شورش است که در خلق آدم
است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خواسته تا عرش اعظم است
یاثار الله
این بوی شمیم توست یاثارالله
این روح مقیم توست یا ثارالله
هر سینه که بر درش نوشتست حسین
آن سینه حریم توست یا ثارالله
محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر
باز از راه محّرم غــم رسید از زمین و آسمان ماتم رسید
خرقه ها را بار دیگر تن کنید آتشی در قلب این خرمن کنید
طبل و شیپور عزا را سر دهید هفت اقلیم عطش را در دهید
یا حسین
و آنجا دوباره كعبه بنا ميكند حسين
گر ساخته است خانه اى از سنگ و گل خليل
آنجا بناز خون خدا ميكند حسين
روزى كه حاجيان به حرم روى مينهند
پشت از حريم كعبه چرا؟ ميكند حسين
آن حج نا تمام كه بر عمره شد بدل
اتمام ان بدشت بلا ميكند حسين
آنجا وقوف در عرفات ار نكرده است
فرياد معرفت همه جا ميكند حسين
آنجا اگر كه فرصت قربانيش نبود
اينجا هر انچه هست فدا ميكند حسين
آنجا كه سعى بين صفا در دويدن است
اينجا به قتلگاه صفا ميكند حسين
آنجا حنا حرام بود بهرا حاجيان
اينجا ز خون خويش حنا ميكند حسين
وقتى به خيمه گاه رود از پى وداع
اينجا دوباره حج نساء ميكند حسين
بعد از هزار سال به همراه حاجيان
هر سال رو بسوى منا ميكند حسين
از چار سوى كعبه ، ز گلدسته ها هنوز
هر صبح و ظهر و شام ندا ميكند حسين
بشنو دعاى در عرفاتش كه بنگرى
با سوز دل هنوزه دعا ميكند حسين
سر داده است و حكم شفاعت گرفته است
بر وعده اى كه داده وفا ميكند حسين
تو نباشی
قیمت طلای دل قدر سنگ و آهنه
بین این همه غریبه یه نفر مثل تو ميشه
آشنايی که تو قلبم میمونه واسه همیشه
تو نباشی چه کسی منو نوازش ميکنه
با صبوری با منه دل خسته سازش ميکنه
تو نباشی چه کسی منو نوازش ميکنه
با صبوری با منه دل خسته سازش ميکنه
تو نباشی نميخوام لحظه ای رو سر بکنم
نميدونم بعد تو من چی رو باور بکنم
نميتونم نميتونم که تو رو رها کنم
بهد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم
تو نباشی چه کسی منو نوازش ميکنه
با صبوری با منه دل خسته سازش ميکنه
تو نباشی چه کسی منو نوازش ميکنه
با صبوری با منه دل خسته سازش ميکنه
توی روزگاری که عشق ديگه رسم زندگی نیست
وقتی تو دلهای سنگی هيکسی هميگی نيت
بين اين همه غريبه يه نفر مثل تو ميشه
آشنايی که تو قلبم ميمونه واسه هميشه
تو نباشی چه کسی منو نوازش ميکنه
با صبوری با منه دل خسته سازش ميکنه
تو نباشی چه کسی منو نوازش ميکنه
با صبوری با منه دل خسته سازش ميکنه
دهر عجب جاییست عاشق می کشند
سفله گان گویاو نیکان خامشند
دهر عجب جاییست غارت می کنند
ناکسان هر دم شرارت می کنند
شب شکاران خفته و شب با غضب
بی قراری می کنند یا للعجب
سایه ها از اصلشان پیداترند
مرده ها از زنده ها دانا ترند
آسمان هم گاه خست می کند
خاک را گویی سیاست می کنند
ناصحان در واژه ها گم گشته اند
مردمان گویی خرد را کشته اند
رسم عالم را دگرگون کردهاند
خاک را پرزاتش و خون کرده اند
آن به سختی تکه نانی می خورد
این یکی آسان جهانی می خورد
این چه آزارست در دنیای ما
این چه پیکارست در خاک خدا
کاشکی دلها همه بینا شوند
زرپرستان در جهان رسوا شوند
این همه پندار باطل را ببین
آرزوهای اراذل را ببین
هر کسی در بند کار خویشتن
عاقبت هم شرمسار خویشتن
پیرها مغموم درد بی کسی
نوجوانان غرق در دلواپسی
عشق را از جهل گردن می زنند
بهر دنیا بر سر و تن می زنند
وه چه تاریک است روز خاکیان
خاک اندر خاک می گردد نهان
من نمی دانم که آرامش کجاست؟
کربلا بيت الحرامی ديگر است
حاجيانش را مقامی ديگر است
نيت اش ، ترک سر و تن گفتن است
در پی اش ، تکبير در خون خفتن است
شيعه گی آيا شکم پروردن است
يا به روز جنگ ، عذر آوردن است؟
شيعه يعنی امتزاج نار و نور
شيعه يعنی راس خونين در تنور
شيعه يعنی بازتاب آسمان
بر سر نی ، جلوه رنگين کمان
شيعه بايد آبها را گل کند
· صفتهاي زيبا
امام حسين مي فرمود: دانش نطفه بارور معرفت است. تجربه هاي طولاني، فزوني عقل است، شرافت همان پارسايي است. قانع بودن، آسايش تن است، هر که تو را دوست دارد، از پليدي بازت مي دارد، هر که تو را دشمن دارد، بر نابکاري واردت مي سازد.
امام حسين مي فرمايد: هر کس اين پنج چيز را نداشته باشد، از زندگي خود چندان بهره اي نمي برد: عقل، دين، ادب، شرم و خوش خلقي.







