تبليغاتX
مسافر امده سفر است

مسافر امده سفر است

نمی خواهم تنها

نمی خواهم تنها باشم    همیشه کنار دریا  باشم     

 

می خواهم  باتو  باشم       همیشه تو فکر تو باشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 7:28  توسط   | 

راز دل تنهاااااااااا

 الهی راز دل باتو چه بگویم  که تو خود  راز دلی

دانه ولانه و بال و پر پرواز  دلی

 

پرواز دلــــــــــــــــــی

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1384ساعت 6:59  توسط   | 

می دونی

می دونی  بعد مادر هیچ کس  مثل

خواهر نمیشه  هیچ کس  عزیز  مثل خواهر

 نمی شه  اون یه خواهر خوب

خواهر خوب خوب دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1384ساعت 12:52  توسط   | 

سلام

سلام به همه خوبان عالم           دوست داشتن  

برای  زندگی کردن   بودن     با تو بودن     برای

 زندگی         زندگی با تو  بودن

 

کاش می شد        ولی افسوسسسسسسسس

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1384ساعت 10:39  توسط   | 

گل نازنینم باید مثل تو بود

در منظومه های آسمان دلم نام تو مرکز عشق است

و سیاره های مهربانی به دور نام تو میچرخند

خیلی هست که من بخوام از تو بنویسم

 چون نمیدونم از کجا شروع کنم

اما اینو بگم از همه بالاتر تویی

تو قله کوه و من پای کوهم

ای که قلبت سرور آینه هاست و پاکیش جلا دهنده اطلسی ها

دلت کعبه عشق و دستانت بخشنده تر از دریا

و محبتت بزرگتر از آسمان و روحت بالاتر از معراج

و احساست زیباتر از نسترن و گل وجودت برتر از همه عالم

دوستت دارم .دوستت دارم ای که بهار وجودت از یاس زیباتر است

چطور بگم مهربونم قاصدک آرزوی من

از دل با صفات یا که قلب بی ریات

چطور بگم دوستت دارم تا تو باور بکنی

چطور بگم دوستت دارم تا کنج دلت جا بگیرم

ای مهربونم از تو تا خدا دوستت دارم

چطور بگم بی تو نفسی واسه زندگی نیست

یا حتی بگم ای گل شقایق زندگی

بی تو شعری واسه سرودن یا وصفی واسه گفتن نیست

یا حتی بگم بی تو تحملی واسه دقایق نیست

واسه عاشقی مثل من گفتن از تو یه نهایت طلبه

باید مثل تو بود مثل تویی که مثل اطلسی باطراوتی

و مثل شقایق مقدسی مثل آب پاکی و مثل آسمان بزرگی

باید مثل تو بود تا عشق و هستی معنا بگیره

دوستت دارم تا بی انتهای عشق

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1384ساعت 9:12  توسط   | 

حرف های بی پایان دل <2>

به نام تنها معشوق

ای حبیب من ای دوست من

نوشتن برای تو پایان ندارد

اما اگر عاشق باشم و بخواهم جان نثار عشقی باشم

آن عشق تویی

آن جان دل تویی

معبودا چگونه ناامید باشم از این که تو بر من مهربانی

و بر من یقین است عظمت و بزرگی تو

من که نادان بودم و مهربانی های تو را درک نکردم

معبودا چقدر مهربانی

و چقدر به من نزدیکی

و من نادان بودم و تو را ندیدم

خدای من قصور از من بود

خدایا از وجود نورانی ات که دلربای دلداده هاست طلب عفو دارم

من به فضل تو رغبت دارم مرا از مهربانی ات محروم مکن

مرا با عشقت زنده نگه دار

که عمرم بسته به عشق توست

امشب مرا در سراپرده عرش خود جای بده

نام مرا در لیست بندگان آسمانی ات قرار ده

مرا از کسانی قرار ده که با تو و عشق تو زنده هستن

و به عشق جان سوز تو می میرن

پروردگار من امشب دل من از دوریت گرفته

از این که خود بر خود ظلم کردم

و خودم را از سرچشمه همه خوبی ها و پاکی ها دور ساختم

دلم گرفته از سیاهی دلم که آبروی شب را برده

خدایا دل خوشی ام میدانی به چیست؟

آن که هنوز با گناهانم تو را عاشقانه و خالصانه دوست دارم

از این که مهرت بر من جاریست شادم

تو بر من ترحم کن که رحم تو زیباست

خدای من من فقط تو را دارم

تو یکتا و بزرگ و رئوفی

خدای پاکم من تو را خواندم حال زمان اجابت توست

این لحظه چشمانم را میبندم و دلم را با صداقت به تو میرسانم

و لحظه ای به سجده می آیم تا با تمام وجودم اجابت تو را درک کنم

معبود دلم

دوست دارم هر نفسم به ذکر تو تکرار زندگیم باشد

دوست دارم همیشه با تو فقط باشم و بی تو هرگز نباشم

باز به خواهش و تمنای دل به سجده می آیم

سجده خدای من یعنی بر بالاترین ها که فقط تو باشی تعظیم کردن

یعنی فقط برای تو بودن

یعنی بنده ای گنه کار مثل من از پایین ترین نقطه دنیا

با عظمت ترین ها را صدا بزند

با اینکه بدترینم اما من قاصد درگاه توام

آیا جز تو بنده نوازی هست ؟ نه نیست ای یکتای دل

میدانی ای یکتای من اوج آرزوی من وصال به توست

من شیفته دوستی با توام

و دلبسته به محبت تو

ای تمام هستی دل دوستت دارم . دوستت دارم

باید بگویم از عشقی که در دل بلوا میکند

از عشقی جان سوز

عشقی که خاموشی اش نخواهم

و از اوجی که زوالش نخواهم

باز میگویم به اوج کلام

دوستت دارم.دوستت دارم.

معشوق دل افتخار من بندگی توست

همین مرا بس که در درگاهت بنده ای باشم

عزت من سربلندی من پادشاهی توست

من کیستم که بخواهم تو را وصف کنم

مرا بس که لحظه لحظه عمرم با عشق تو سر کنم

همین مرا بس که مرا بنده خواندی و صدایم کردی

با تموم وجودم سپاس

ای معشوق همه عالم

عاشقی بالاترین و شیرین ترین دردهاست

خدای من همه در طلب شفای درد اند

من طالب درد بی درمان عشقم

دردی که با هیچ مسکنی آرام نیابد

ای خدای من

دوست داشتن زیباتر کل زندگیست

پس عطا کن بر من زباترین هدیه دنیا را

و فدا شدن آخرین کاری است بر بالاترین عزیز

پس عطا کن جانی که قربانت کنم

و ستایش قشنگ ترین حرفی است برای گفتن به معشوق

پس عطا کن درکی را که برایت زیباترین گوید

ای همه جانانم

دوستت دارم به پاکی

و تو را میپرستم به یکتایی

و می ستایمت به آنچنان که باید گفت

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1384ساعت 9:29  توسط   | 

تنها تنهااااااااااااااااااااااااااااا

سلام   به  همه دوستان که

لطف کردن   امید آن که   بتوانم جبران کنم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1384ساعت 12:0  توسط   | 

حرف های بی پایان دل

به نام تنها وجود و معنای هستی

مرحم دل خسته ام امشب دلم بی قرار توست و حتی آسمان دلش را با

دل من پیوند داده . تو را میخواهم ای یکتا خدا.

خالق من نمیدانم چطور حرف دل با تو گویم که خود مرا به سوی خود

میکشانی . تو بگو چند دفتر دل برایت بگشایم از عشق بی انتهایم

تا کجا باید نوشت به فاصله عرش تا به کهکشان ها تا به کجا؟

تا چه اندازه نوشتن دل بی قرار مرا آرام میسازد

خداوندا خود بگو از کدامین اوصاف خداوندیت بنویسم

که مرحمی بر زخم دل تنگی ام باشد

خداوندا میگویم حرفی را که تمام اعماق وجودم را در بر گرفته

حرفی که اگر گفته شود از فرش تا عرش میلرزد و همنوایم میشود

حرفی که به اوج میرسد

حرفی که جز جز وجودم ذکر شبانه روزی اش است

حرفی که همه عالم هر روز تکرار میکند

و تکرار عاشقانه اش شیرین تر از همه زندگی است

روح من . زندگی من . ای همه کلام من ای همه عشق و معنا

دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم

بالاترین حرف فنا. فنای وجودت ای خدا

بالاترین حرف فدا . فدای هستی ات

خداوندا خود بگو بالاتر از این کلام هست؟

بالاتر از این هست که بنده ای گنه کار به اعلی ترین ها دل ببندد

خدایا دوستت دارم اما نمیدانم تا به کجا تا به چه حد

خدا به اندازه مهربانی های بی انتهایت

یا به اندازه عظمت و بزرگی ات

خدای من ستایش تو را با کدام کلام آغاز کنم که وصفم قادر به درکش نیست

خدایا خود گفتی اول منم آخر منم

پس همه زندگی من یا الله باید باشد

ستایشم یا الله باشد

عشق و پرستشم یا الله باشد

ذکر قلب و روحم یا الله باشد

ای آسمان بر دلم ببار تا با هم بباریم

بباریم بر نامی که عشق وجودمان است

ببالیم بر نامی که معبود و اله مان است

بیاسائیم بر نامی که تطمئن القلوب است

فدا کنیم  فنا کنیم و جودمان را به یک حرف معنای همه بی معنایی ها

به فدای به فنای یک حرف الله

آسمان بگو یا الله

ای وجودم بگو یا الله

جهانیان بگوئید یا الله

ای آسمان امشب ستاره های درخشان وجودت را به ستایش خدا واگذار کن

و من نیز قلبم را که تنها مامن پرستشگاه خداست به عبادتش وا میدارم

و کهکشان های وجودت را به نام مقدس خدا روشن کن

و من نیز قلبم را به پاکی هدیه می آورم

امشب خداوندا من با آسمان میخواهیم محرم درگاهت باشیم

ای مهربانم من این سعادت آسمانی را از تو میخواهم

تو ای یگانه معبود عالم

با همه مهربانی هایت که لحظه ای محرومم نکردی

مرا به خود برسان

من بی تو هیچم . هیچ بی معنا . بی وجود

معنای من با تو بودن است

زندگی من و امید من بخشش و رضای توست

ای معشوق حقیقی دستان خواهشم به درگاهت آمده

به مهربانی بی انتهایت نا امید بر مگردان

خالق مهربانم چرا نمیتوانم

بالاترین واژه ای از پرستش بیابم

چرا نمیتوانم از دوستت دارم بالاتر بنویسم

خدایا به من یاد بده عشقی که از تب و تابت آرام نگیرد

و سوزی که از دوست داشتنت خاموش نگردد

ببخش بر من لحظاتی که از یادت فارغ نگردم

و بنواز بر من مهری را که نیازم میباشد

خداوندا با خود میگویم که ارزش وجود من به چیست؟

مگر نه خدای من زمانی که نام بلند مرتبه ات بر سر زبانم است بهترینم

و زمانی که دنیا مرا به خود مشغول ساخته بی ارزش ترینم

مگر نه این است قلبی که با صدق و صفا صدایت کند

با ارزش ترین قلب دنیاست

و بنده ای که کس بی کسانش تو باشی تنها نیست

من امشب با ناقوس قلبم درگاهت را به صدا در آورده ام

از تو عشق به تو را میخواهم

که جز تو ارحم الراحمینی نیست

معبود من ذکرت چه شیرین تر از شهد و عسل است

و آرزوی تو چقدر خواستنی است

چه زیباست اسم مقدس تو را آوردن

خدایی که عشق بر او سلام دارد

و مرحمی که دوایی بالاتر از آن نیست

و شفائی که بالاتر از آن شفایی نیست

چه خوش دردی ست درد عشق

و چه خوش شفائی ست شفای طبیب عشق

با تو بودن و سروری کردن

با تو بودن و خوشبخت بودن

با تو معنا داشتن

دوستت دارم خدای من

عشق پاک من نثار خوبی خوبیت

منم این گدای درگاهت و تویی همیشه بنده نواز

منم این رو سیاه و تویی همیشه مهربان

تو پادشاه منی و منم آن غلام درگاهت

تو بهترین درخواست شدگانی

تو را میخواهم . ترا میخواهم

آخر من از مهربانی ات چه طور بگویم که ذره ای از حق ادا شود

خدایا از تو میخواهم به حق نورانی ترین مراتب انوارت

و نیکو ترین مراتب جمالت

به حق عالی ترین مراتب جلالت

مرا بخوانی و مرا عفو کنی و این سعادت را به من بدهی

که با تو باشم اما بی تو نباشم

و قسم به عزت و جلالت

و قسم به آن نام که بر آسمان و زمین است

قسم به آن نام که بر عرش ملکوتی توست

به یکتائی میخوانمت و به پاکی میستایمت

من با تمام وجود جان نثار توام

منم امشب آن سرگشته و حیران

که مرغ دلم به سویت آمده

دستگیرم باش ای همه مظهر پاکی و خوبی

من گناهکار تو ام اما مشتاق رویت

امشب ای پادشاه من اگر در به رویم نگشایی

آنقدر صدایت میکنم

آنقدر اشک های پاکم را به ضمانت می آورم

تا نگاهم کنی

آخر میدانم که گناه مرا از تو دور کرده

و میدانم که دل روسیاهم لایق تو نیست

امشب چیزی جز قلب عاشقم در دستانم نیست

تا پیشکش تو کنم

مرا به امشب به حرمتی که این قلب دارد

به حرمت قلبی که عاشقانه تو را دوست دارد

به حرمت قلبی که ترا خوانده و صدایت زده مرا بخوان و نگاهم کن و جوابم ده

خداوندا با تمام وجودم دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1384ساعت 8:29  توسط   | 

زندگی

زندگی یعنی امتحان عشق و امید

زندگی یعنی صبر و استقامت

زندگی یعنی لطف خدا

زندگی یعنی آرزوی بندگی

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 9:43  توسط   | 

در خرابات مغان نور خدا میبینم

این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه میبینی و من خانه خدا میبینم

خواهم از زلف بتان ناقه گشایی کردن

فکر دور است همانا که خطا میبینیم

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب

این همه از نظر لطف شما میبینیم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال 

با که گویم که در این پرده چه ها میبینیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 9:28  توسط   | 

تا خدا هست غمی نیست
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 9:1  توسط   | 

بنام هستی بخش تمام عالم

با سلام به دوستان       اون های که دوستشان دارم        

ای باد هر گاه به سر زمین نجف رسیدی از جانب من خاک  آن را ببوس

ای باد اگر به دیار یاران رسیدی مردم ان سامان را از من بگویی  که به

یار بگویید بهایی او اشک  شب من است که بسویت خواهم فرستاد

قلم بتراشم از هر استخوانم     مرکب گیرم از خون رگانم

بگیرم کاغذی از پرده دل        نویسم بهر یار مهربانم

گر به صحرا روم یا دشت دنبال تو گردم

ورنه قصد لذتی از گردش صحرا ندارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 8:1  توسط   | 

تنهایی

[img]http://www2.filehost.to/files/2006-01-08_02/094015_yeksandali1.jpg[/img]
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1384ساعت 9:41  توسط   | 

وقتي نيستي

وقتي نيستي    تمام عالم بي تو معني نداره

تا هستي   در كنارت احساس بودن مي كنم

نمي شه   تو نباشي   

من از تنهايي  خود  با كه گويم   تو بودي  حرف دل با تو

مي گفتم چند روزي  هست   نمي دونم  چي شده

اثري از شما نيست

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 14:53  توسط   | 

می دونی دوستت دارم

می دونی دوستت دارم  عاشقتم     شاید نمی دونی اسیرتم

تو عشقت  تو با خوبی هایت  با مهربانی هایت   مرا اسیر 

خودت کردی    نمی دونم می دونی  یا  نه

می سوزم 

 و می سازم

تا ابد  توی قلب منی   تا ابد            

خجالت می کشم     رو در رو بهت بگم      

تنها جایی است که می دونستم حرفم بزنم گلم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1384ساعت 15:35  توسط   | 

فاصله

فاصله                         بين      من   تو  

ميى دوني  فاصله بين انكشتان دست براي جه هستش

 براي اين كه يكي   باشه اين فاصله  را    بر كني

يكي  هست ولي۰۰۰۰۰۰۰۰ نمي دونم  ايا   مي شه

اين فاصله ۰۰۰۰۰۰۰۰ كنه      

باز كه تنهايي       من  تو      اخ  كه دوستت دارم

خيلي        خيلي                 خيلي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 7:29  توسط   | 

غم بي بودن

چند روزي كه نيستي  دلم برات تنگ شده

نمي دوني بودن تو بودن چقدر سخته

اي كاش  دوري نبود۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

هميشه با مني گرچه نيستي

جدايي از تو براي من مشگل شده

مي دوني جانان دل  كي اين دوره تمام مي شه

كي دونم دوباره ببينمت

نمي دونم اي كاش۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت 8:54  توسط   | 

بي تو بودن

مي دوني وقتي نيستي 

غم عالم با منه  مي دوني  بيتو بودن

اخ  واقعا تنهايي  خيلي   بده

اي كاش تنهام نمي زاشتي

دوستت دارم تا ابد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 14:41  توسط   |