تبليغاتX
مسافر امده سفر است

مسافر امده سفر است

باز تنهایی

سلام باز تنهایی  باز  از تو دور بودن

می دونی چقدر سخته می دونم نمی دونی اخ

نبودی که بدونی ای کاش بودی باهت حرف

میزدم  ای کاش  ای کاش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 14:51  توسط   | 

سلام به فرشته من

می دونی دوستت دارم تنهام می زاری می دونی عاشق هستم تنهام

می دونی   بی همگان بسر شود بی تو نمی شود  تنهام می زاری

امشب  شب مهتاب است حبیبم می خواهم  حبیبم  اگر خوابه  رفیق ام

را می خوام خواب است بیدارش کنید بگی  ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 6:31  توسط   | 

به يار مهربانم

  سلام  به يار مهربانم           به ان كه انيس تنهايي من است  همدم   و هم راز من است

من به تنهايي غو كرده ام   بعد از خداي مهربان  تنها تو را دارم اي انيس تنهايي من

نمي دونم چه بگم  بگم دوستت دارم مي ترسم  بگم مي خواهمت باز مي ترسم

اي باد اگر به ديار ياران رسيدي مردم آن سامان را از من بگويي كه به يار بگوييد

بهايي او اشك شب هاي من است كه بسويت خواهم فرستاد

خبرم مپرس از من چو مقابل من ايي          كه چو در رخ تو بينيم ز خودم خبر نباشد

مردمان در من بيهوشي من حيرانند           من در آن كس كه تو را بيند حيران نشود

صحراي دلم عشق تو شور ستان كرد تا مهر كسي دگر نرويد هرگزدر

در خانه دلم گرفت از تنهايي   عشق آمد و صبر از دل ديوانه برون رفت

                  اجرك   الله      يا بقيه   الله

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 6:2  توسط   | 

تنهایی

خسته از غربت در این بیگانگی وا مانده ام

کاروان آشنای رفت و تنها مانده ام

دل همی گوید به من اینک بگو تنهاترین

کندرین دنیای غم آخر کجا جا مانده ام

من سپردم هستی ام رو و ندیدم روی عشق

از چه پرسم؟از که نالم ؟ من چه تنها مانده ام ؟

در جواب من سکوتی ممتد و بی انتهاست

با دلی عصیان زده غمگین و رسوا مانده ام

روزهایم رفت و من با عشق فردا مانده ام

* * *  *  *  *   *   *   *   * *  *  *  *   *   *   *  *  *

سر نهم در کوی عشقت      جان دهم در راه عشقت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 23:2  توسط   | 

غم تنهایی

     سلام به همه دوستان به انهايي  كه دوست تان دارم

قلم بتراشم از هر استخوانم       مركب گيرم از خون رگانم

بگيرم كاغذي از پرده دل       نويسم بهر  يار مهربانم

 خاك عالم بسرم گر طلبم در همه عمر

از خدا غير لقاي تو تمناي دگر

بچه مشغول كنم ديده و دل را مدام

دل تو را ميطلبد ديده تو را ميجويد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 5:57  توسط   | 

اي باد اي باد

اي باد 

اي باد  هر گاه به سر زمين نجف رسيدي از جانب من خاك آن را ببوس

اي باد اگر به ديار رسيدي مردم آن سامان را از من بگويي كه به يار بگويد بهايي

او اشك شب من است كه به بسويت خواهم فرستاد

خبرم مپرس از من چو مقابل من ايي

كه چو در رخ تو بينم زخودم خبر نباشد

صحرايي دلم عشق تو شورستان كرد

تا مهر كسي دگر نرويد هر گـــــــــز

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 6:24  توسط   | 

عشق یعنی ...؟

عشق...

عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

گذشت افسانه این عمر کوتاه   نشد کسی از دل تنگ من آگاه

*>عشق : یعنی بی خیال از این جهان

*>عشق :یعنی گم شدن در آسمان

*>عشق :یعنی بی قراری های من و صبوری های تو

*>عشق : آواز تفاهم خواندن است

*>عشق : یعنی زندگی

*>عشق :یعنی ما باور کنیم یک دل دیگر ارادت مند ماست

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 13:37  توسط   | 

فقط خدا

تا کی به درگه کرمت دوزم    ***   این دیدگان خسته و گریانم

شاید نگاه تو بر گیرد دست     ***   ور نه فریب خورده شیطانم

آنکس که نیست لایق احسانت  ***   آنکس که هست شیفته من آنم

خداوندا...

   تشنگان دیدار خودت را به جرعه ای از جمال مهدی میهمان کن.آمین

   گر بر صد منزل فراق افتد میان ما و دوست همچنان در میان ما جان شیرین منزل است

    در حریمت آرزوی خاکساری می کنم تا مگر چون خاک ره بوسم کف پای تو را

چه خوش آن دم که از کعبه صدایش رسد

 به هستی نام باطل از ظلم افتاد که هستی از درون دل زند فریاد جاءالحق

افضل الاعمال انتظار الفرج

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 1:43  توسط   | 

مي خواهم از تو بگويم رويايي من مادر

باز مرغ  دل عاشقم پرو بال گشود  پرواز در ديار عشق آغاز  كرد  و هفت

اقليم  عشق را به بهانه ديدنت پيمود   در هفت اقليم عشق هفت بهانه از

تو  يافت  مادررررررررررر مادررررررررررررررررررمادرررررررررررررررررر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 11:37  توسط   | 

تنهايي دل

      تنهايي           دل

وقتي   دلتنگ   تو مي شه                   يه سوال    از تو دارم        

مي بينم  عكس  تو هر جا     بمونم   يا كه برم                  منه    ديوونه يه عمره     كه اسيرم     

 

همش  از تو مي نويسم      واسه اين كه جون  بگيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــريم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 11:32  توسط   | 

بسم الله

الا مادر به قربون جمالت  رخ  بدر  ابروي هلالت 

مادر   تا زنده ام  دوست دارم   زندگي مي كنم براي زنده ماندن تو    خدايا مادر نگهدارش به من

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آبان1384ساعت 9:0  توسط   | 

بنام خالق هستي و زيبايي

 اولين  مطالب  را بنام او كه تمام هستي  و زندگي از اوست مي نويسم     اميد  ان كه مورد قبول باشد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آبان1384ساعت 8:51  توسط   |